تبليغاتX
غیر منتظر - مگر چه می توان نوشت؟

مگر چه می توان نوشت؟

صدای من حالا شده شبیه صدای کسی، در فراق معشوق از دست رفته.

اصلاً مگر غم فراق احمقانهء معشوق چقدر درد آور است که من این غدهء چرکین را به آن تشبیه کنم؟

منی که تا دسته در این زهرآب فرو رفته‌ام.

تا دسته مرده‌ام!

 

اما مگر چه می‌توانم بنویسم؟ هیچ.

 

پیرامونم سوگواران کارناوالی بلاهت آمیز، با پرهای قرمز و سبز، رقصان، می‌گذرند این روزها. بی‌آنکه بدانند زندانیان به خاطر خیلی کوچک‌تر از آن پر... و اینان باز حماقت‌ها را از سر می‌گیرند.

 

چه باید نوشت آخر؟!

 

چقدر جایی در اعماقم تیر می‌کشد. انگار که باید بگذرد و ... نمی‌گذرند این روزهای سیاه کپک زده.

 

نه، شاید نشود چیزی نوشت.. خطی حتی.

با این حال این سکوت موزیانه، بدتر از دسته‌های ابلهانهء رقصان میان کوچه‌هاست...

!! نوشته شده توسط علی امیرریاحی | 1:17 | دوشنبه 1 بهمن1386 •